عماد الدين حسن بن علي الطبري

517

مناقب الطاهرين ( فارسي )

حول و لا قوّة الّا باللّه . چون روز شد ، فضل بن سهل آمد كه ابن عمّت منتظر تو است . وضوى نماز بكرد و شراب سويق بياشاميد و چيزى به حاضران داد و پيش مأمون رفت . محمّد بن جعفر با طالبيان جمله حاضر بودند . جمله برخاستند و هاشميان ايستاده بودند بر پاى . رضا عليه السّلام ايشان را بنشاند . و مأمون با وى حكايتها و حديثها مىگفت . به آخر روى به جاثليق كرد و گفت : اين ابن عمّ است مرا علىّ بن موسى . و هو من ولد فاطمة بنت نبيّنا و ابن علىّ بن ابى طالب . خواهم كه با وى بحث كنى به انصاف . جاثليق گفت : چگونه بحث كنم با كسى كه وى به كتاب من نگويد و من به كتاب وى ؟ امام عليه السّلام گفت : اگر من به كتاب تو بر تو احتجاج كنم ، قبول كنى ؟ گفت : لا بد . و اگر نه چنين كنم ، كافر باشم . جاثليق گفت : چه گويى در نبوّت عيسى عليه السّلام ؟ امام عليه السّلام گفت : نبوّت عيسى عليه السّلام و كتاب وى و بشارت وى به قدوم محمّد ( ص ) امّت را حقّ است . جاثليق گفت : پس نبوّت عيسى به دو گواه ثابت شد ؛ مقرّ به نبوّت وى و مقرّ به نبوّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله . و شما را به نبوّت محمّد ؛ دو گواه عدل چنين نيست . امام عليه السّلام گفت : انصاف دادى . ما را نيز دو گواه عدل است . پرسيد كه : آن كيست ؟ امام عليه السّلام گفت : چه مىگويى در يوحنّاى ديلمى ؟ جاثليق گفت : بخ بخ به ! ذكرت احبّ النّاس الى المسيح . امام عليه السّلام گفت : سوگند مىدهم به مسيح كه يوحنّا گفت مرا عيسى خبر داد به بشارت قدوم محمّد عربى و من با حواريان بگفتم و ايشان از من قبول كردند و ايمان آوردند ؟ جاثليق گفت : بلى خبر وى داد و خبر وصىّ وى . ليكن ما را معلوم نشد كه وى كه باشد و صفت امّت وى معلوم نشد . امام عليه السّلام روى به قسطاس رومى كرد و گفت : بر خوان از سفر